فریادی در سکوت

۱۳۸۶ اسفند ۲۵, شنبه

واژه عشق


نزد ما واژه عشق به زبان آورده نمي شود
اين واژه مي لرزد. مرتعش مي شود . پرواز مي كند.
بال مي گسترد. در همه جاي هواست . اما هيچ كس آن را به زبان نمي آورد
به اين خاطر كه نزد ما گفتار چون نزد شما بخشي از دنيا نيست .جزيره متروكي در اقيانوس سكوت , نزد ما گفتار چيزي فراتر از دنياست . فراتر از آسمان و خورشيد .گفتار چون آيت كوچكي از خدا در ميان دندانهاي ماست تنها با احتياط آن را بيرون مي رانيم . و تنها براي موقعيت هاي بزرگ.....
بايد اتفاق مهمي روي دهد تا واژه عشق تنها يكبار بر لبان ما بنشيند . و اين خبر از هيچ پيامد خوشي ندارد .فرزانگان نوشته اند كه هرچه واژه ايي كمتر بر زبان آيد بيشتر به گوش مي رسد زيرا به باور آنان آنچه نتواند بر شيار لبان برقصد ژرفاي جان را مي سوزد .
شايد دين باوراني نيز نوشته اند كه : سكوتي كه واژه عشق در آن آرميده است . مانند باز مانده ايي از بهشت در نزد ماست . باقي انده ايي از زماني كه اشياء از نداشتن نام مي درخشيدند . زماني كه هنوز سايه نام تلالوي اشياء را مكدر نساخته بود . شاعري مي نويسد آن كس كه عشق خود را به نام مي خواند آماده ميراندنش مي شود .......
البته ما خيلي چيز نوشته ايم . خيلي واژه عشق را بر روي لطا فت كاغذ سفيد گريانده ايم .البته نوشتن همان گفتن نيست . همان طور كه شما نيز مي دانيد .
مدتها پيش باراني از كتاب باريد – طوفان نوح حقيقي – از آن زمان ديگر فهميده ام كه براي نوشتن واژه عشق – مركبي بيش از آنان كه در دنيا هست لازم است

کريستين بوبن (چهره ديگر)

۱۳۸۶ اسفند ۱۳, دوشنبه

اولین فریاد و سلام

سلام
و به نام سلام
سلامي كه آغاز است ,آغاز تپيدن – پر زدن و رها شدن
آغاز دل سپردن و پرواز , پرواز از قله بلند بودن تا قفس تو را دوست داشتن .

و به نام آن لحظه ايي كه قفس را مي بندي
براي هميشه رهايم مي كني
از آنچه دوست دارم و لايق دوست داشتن نيست
يا هر آنچه لايق دوست داشتن است و من لايق آن نيستم

و سوگند
به فاصله ها
به جدايي
سوگند به جدايي مادر اشتياق و لحظه هاي شيرين انتظار
سوگند به شيريني نخستين لبخند و تلخي آخرين وداع

به لحظه گره خوردن دو نگاه
به تپيدن و آتش افروخته در سينه
سوگند به هر چه بي انتهاست
كه ................
بعد از مدتها باز آمدم سراغ وبلاگ نويسي و باز هم فريادي در سكوت سه سال با همين نام در پرشين بلاگ نوشتم
آمدم اينجا تا باز هم ادامه بدهم.و باز هم با همان نام سابق فريادي در سكوت اين نام را خيلي دوست دارم
فريادي در سكوت... جايي كه همه در سكوت هستند فرياد زدن ...
سكوت را شكستن گفتن آنچه كه شايد به دستور حاكم یا زاهد شهر حرام اعلام شده است و اين يعني رابين هود شدن
فريادي در سكوت ... فريادي از جنس سكوت كه براي توضيحات بيشتر مي توانيد مراجعه كنيد به يكي از اشعار فريدون مشيري
اي سكوت اي مادرفريادها ...
دكتر شريعتي مي گويد حرف هايي است براي نگفتن كه هرگز سر به ابتذال گفتن نمي كشند و ارزش هر انسان به اندازه حرف هايي است كه براي نگفتن دارد و اين است از زيباترين جملاتي كه تا كنون شنيده ام. با روح آدمي بازي مي كند.مثل توتم پرستي شريعتي
و چه كسي مي تواند بفهمد كه جملات هم مي توانند توتم باشند
فريادي در سكوت ...با سكوت حرف زدن ... گاهي ساكت بودن گوشخراش ترين فرياد است گاهي يك لجظه سكوت يك دنيا حرف است و ارزش انسان هم به همين سكوت كردن هاست
ديوار اتاق ها هميشه پر از عكس ها و خاطره هاست .اما هميشه دل براي كسي تنگ مي شود كه نمي توان عكسش را به ديوار اتاق زد جاي عكس او ديوار دل است . دور از چشم نامحرمان
همين طور تمام اين سطرها از كلمات پر مي شوند . اما همين سطرها در التهاب کلماتی مي سوزند كه نوشته نشده اند اما هستند.و خدا مي داند و شايد هم تو بداني كه اين کلمات چقدر زيادند . مي خواهم بنويسم اما هنوز نمي دانم چه مي نويسم .
فريادي در سكوت مثل شعر حافظ چند پهلوست.شايد بهانه ايي باشد كه من هم چند پهلو بنويسم.از هرچه به نظرم رسيد مي نويسم.و در جست و جوي همسقر هم هستم .وبلاگ نويساني كه مثل خودم به درد نوشتن مبتلا هستند مثل تو ..............